|
در خــون دل رقــیــب می رقصیدیم بی خود ز خود وعجیب می رقصیدیم من بودم و نیمه های شب در باران با فـاحشه ای نجــیـب می رقصیدیم
موهای تو از سیاهی انباشته است
ابروی تو را فرشته برداشته است البته که مادرت دمش گرم ولی... الحق پدرت عجب گلی کاشته است
باران که نبارید، زمین بر هم خورد قحطی شد و گل بدون شبنم پژمرد از بس که دعا برای باران کردیم سیل آمد و خانه هایمان را هم برد
هی منتظرم که جمعه ای از جایی
ای وای عجب توهُم زیبایی... این جمعه و آن جمعه که نه آقا جان اصلن تو بگو که آخرش می آیی؟؟
کس نیست به یک غزل دلم را ببرد یـک مرتـبه لا اقـل دلم را ببـرد شب ساعت ۱۰ کنار در منتظرم تا رفـتگر محل دلـم را ببرد...
من معجزه ای فراتر از ادراکم تفسـیر نبـرد کـاوه و ضحاکم «دستور بده که صندلی را بکشند» من هم یکی از همان خس و خاشاکم |
AoOla
می خواستم بگویم
هفته دوم آبان 1388 هفته اوّل آبان 1388 دوستان
. |