|
بسم الله الرحمن الرحیم همینکه زاده شدی خنده با لبم خو کرد و در شب 9 آبان خدا به من رو کرد همینکه زاده شدی تار و پود من لرزید و عشق در 9 آبان لب مرا بوسید همینکه زاده شدی غصه های من مردند و منکران به سرآغاز عشق پی بردند تو عاشقانه ترین شعر فصل پاییزی تو در خزان وجودم بهار می ریزی به جای روح، تو در جسم من دمیده شدی فقط برای من بی دل آفریده شدی بپـیـچ شعـر مـرا بر تن خـودت ریما فــدای روز عـزیـز تـولـدت ریما همینکه صبح قرار نخستمان تـابیـد صدای
بوسه میان پیاده رو پیـچـیــد من و تو با هیجانی شبیه ترس از شب به هم تنیده شد انداممان و لب بر لب نجابتی که سپردی به دست این شاعر... لبم پلـی شـد و لبـهای عاشقت عابر... چقدر با هم ازآن شب...،خودت که می دانی _تو بی مبالغـه بـــانـــوی ماه آبــانــی_ تو یک حکایت کـوتــاه عـاشـقانـه که نـه تو یک حقیقت بکری، همیشه می مـانــی و کاش با تن داغت میان آغوشت به جای شـمـع تــولـد مـرا
بسـوزانــــی تولدت مبارک گل نازم 9/8/90
دلم نیامد بانو که شعرتان نکنم و عشقبازیمان را چنین عیان نکنم دلم نیامد اگر شعری از لبم بارید نباشد عین شما و هر آنچه می خواهید چقدر بوسه ی اول...، _مؤذبم_ بانو خوش آمدی به غزلهای هر شبم بانو رسید قبل تو عطر تن غزلپوشت خوش آمدی که بسوزانی ام در آغوشت تو با تن و لبت حسی جدید آوردی رسیدی و عسل_آتش پدید آوردی تمام آن شبم آغشته شد به بیداری همان شبی که نوشتی که دوستم داری... قدم زدم... نرسیدم به گرد افکارم جواب دادم و گفتم که: « دوستت دارم » . . . تو فال حافظ و یک بوسه بود تعبیرت که با دخالت لبها شدم نمک گیرت لبم به دور مدار لب تو می چرخید و در تمام صدای تو عشق می لرزید _ببین که می خواهم تا ته جنون بروم همین که اسمم را از لب تو می شنوم_ ببین که حرف دلم واژه واژه می بارد که مثنوی شده و طعمی از غزل دارد بگو موافق بودی که مثنوی بشود؟ شبیه آنچه که هر شب تو می شوی بشود؟ پر از تخیل، موزون و داغ عین خودت...؟ و... نه... بماند بین خودم _و بین خودت!
|
AoOla
می خواستم بگویم
هفته چهارم بهمن 1389 هفته اوّل بهمن 1389 هفته چهارم مهر 1389 هفته دوم مرداد 1389 هفته دوم دی 1388 هفته اوّل آذر 1388 هفته دوم آبان 1388 هفته اوّل آبان 1388 دوستان
|